بديع الزمان فروزانفر

854

شرح مثنوى شريف ( فارسى )

لاغ : بازى ، شوخى . پيشتر درباره‌ى خواب ( شرح مثنوى شريف ، ج 1 ، ذيل : ب 391 - 388 ) و علت آزادى و آسايشى كه انسان در آن حالت حس مىكند سخن گفتيم ، اكنون نيز مولانا همان آزادى و آسايش را كه بسبب رهايى از قيد قوانين و عادات اجتماعى در خواب دست مىدهد و آدمى مىتواند بمراد خود رسد تا حدى كه از آن قيدها در رويا خلاص مىشود ، بنوعى از تشبيه و تمثيل بيان مىفرمايد . مىتوان گفت كه روح در وقت خواب بعالم مجردات مىپيوندد ، عالمى كه در آن ، تمانع و تضاد نيست و همه چيز آن فعليت تمام دارد و احتياج به آلات و اسباب در آن ، متصور نمىشود بنا بر اين در و روزن كه از لوازم عالم حس است در آن جا وجود ندارد و ادراك ، مشروط بوجود آلات و شرائط دريافت نيست نه چنان كه در بيدارى ، نفس بوقت ذكر و ياد كرد و يا فكر بمعنى منطقى كه طلب مجهول است از مقدمات معلوم ، بنوعى از حركت ذهنى ، نيازمند مىگردد زيرا ارواح نور مجرداند و اشيا را بنور انيت ذات خود در مىيابند نه بوسيله‌ى قواى حسى و نفسانى . مرغ آبى غرق درياى عسل * عين ايوبى شراب و مغتسل كه به دو ايوب از پا تا به فرق * پاك شد از رنجها چون نور شرق مثنوى در حجم گر بودى چو چرخ * در نگنجيدى در او زين نيم برخ مرغ آبى : مجازا ، روح و نفس ناطقه . عين ايوبى : چشمه‌اى كه در زير پاى ايوب به حكم خدا پديد آمد و او در آن چشمه تن خود را شست و از بيمارى رست . مغتسل : موضع غسل و شست و شو . نور شرق : نور آفتاب كه از مشرق مىتابد .